تبليغاتX
خانه ی دوست کجاست؟
چه تلخ است با بغض بنویسی با خنده بخوانند
+ نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 19:9 توسط سارا |


چه تـــلـــخ است با بــــغـــض بنویسی با خــنـــــده بخوانند
+ نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 19:6 توسط سارا |


چه تـــلـــخ است با بــــغـــض بنویسی با خــنـــــده بخوانند
+ نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 19:0 توسط سارا |


این روزها کسی از ثابتش استفاده نمیکند ..!

همه اعتباری می خواهند و قابل تعویض!

همراه را عرض میکنم ...

+ نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 18:56 توسط سارا |


گاه کوچکم می بینی گاه بزرگ

اما من نه کوچکم نه بزرگ!

خودت هستی که گاه دور و گاه نزدیک می شوی.

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 9:34 توسط سارا |


من دختر ماه هفتم هستم

یه بنده خدایی می گفت:
کلاه ها رو به هوا پرتاب کردیم
و دست ها مشت است از شوق

اما چه فایده؟!
قطار از این ایستگاه نخواهد گذشت!

منم دختر ماه هفتم هستم
اما چه فایده؟!

دوست  دارم اذیتت کنم خووووووووووو اما چه فایده؟!

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم مهر 1390ساعت 10:56 توسط سارا |


کتاب های روان شناسی را

 خط به خط می خوانم

 در انتظار معجزه ؟!

 

باید ببینم قلبم چی میگه 

نویسنده ها که امامزاده نیستند!!!

+ نوشته شده در یکشنبه دهم مهر 1390ساعت 9:46 توسط سارا |


نگران نباش عشق من
یارانه ام را به حسابت ریخته اند
و تو دیگر ثروتمند شده ای

و می توانی مرا تا هر کجا که بخواهم برسانی
راستی ...

هنوز هم اهل پیاده روی هستی ؟!!

+ نوشته شده در یکشنبه دهم مهر 1390ساعت 9:37 توسط سارا |


رابطه ها آنقدر سرد شده که دیگر می توانیم

با خیال راحت کولر را خاموش کنیم

این گونه حداقل در هزینه های زندگی صرفه جویی خواهیم کرد

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1390ساعت 14:39 توسط سارا |


تو تا آنجا که می توانی سنگدلی را بیاموز

و من نیز پیکر تراشی را

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1390ساعت 14:38 توسط سارا |